خرید بک لینک

روزا تو فکرمه و شبا تو خوابم.

گرفتار شدیم.

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:54

یه چیز تو مایه های سیندرلایی که یه شب رو با شاهزاده بود و دوباره برگشت به خونه ی نامادریش.

با یه خاطره ی غلیظ؛ با یه حجم امید.


برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:28

اکنون کجاست؟

چه می کند؟

کسی که فراموشش کرده ام...


_عباس کیا رستمی_

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:28

یکی از جدی ترین دردهای زندگی وقتیه که میفهمی به تخم پدر مادرت هم نیستی.

طبیعیه؛ چون هیچ درکی از دنیای درونت و نیازهات ندارن. و هیچ تلاشی هم برای فهمیدن نمیکنن.

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:28

کهنه شراب کهنه شراب

امشب بال و پرم بده...


(این آهنگه رو تو اتاقتون پلی کنید و یه قر مفصل بدین؛ بعدش اگه گریه تون گرفت زاار بزنید.)

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:28

ساعت دو ی شبه و من رفتم اینستای سرپرست سگ اخلاق دفعه ی پیش رو (که با هم کوه رفته بودیم) دیدم. طرف سه تا رشته داره همزمان میخونه. چه تاثیر گذار. صفحه ی اینستاش سی چهل تا عکس بیشتر نداشت که اولین حسی که به آدم می داد, حس یه زندگی مرتب بود. یه زندگی که

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:28

اسکار بهترین جمعه ی خود ساخته هم میرسه به امروز: امروز حس کردم خب, حتی تو بدترین شرایط هم میشه طوری برنامه ریخت که هم خوش بگذره, هم کارهات پیش بره. علاوه بر شروع کردن کوانتم که مدتها بود بیخ گلوم مونده بود و داشت خفه م میکرد, تصمیم گرفتم بعد از ظهر

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:28


!Keating: Aw boo. Come on Charlie, let it fill your soul

"!Charles: "To indeed be a God

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:28

فایزه یه بار گفت که کاش دوست پسرم طوری بود که هر وقت پیام می داد, کلی ذوق می کردم. اینجوری خیلی هیجان داره. منم گفتم این تنها در صورتی ممکنه که وقتی نیست و پیام نمیده, به بدترین شکل ممکن منتظرش باشی و دهنت از هزار وجه پاره بشه... یکم فکر کرد گفت اره

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:28

امشب طبق معمول که داشتم مسیر توحید تا ولیعصر رو پیاده میومدم, سر خیابون مظفر که رسیدم دیدم صدای ویولن عجیبی میاد...یه آقای قد بلند لاغر که موهاشو از پشت بسته بود و حدودا سی و پنج ساله به نظر می رسید, داشت دیوانه وار ویولن میزد. طوری که قشنگ سست میشد

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:28

تا حالا شده وقتی وسط جنگل توی چادر خوابیدی, یهو بیدارت کنن و یه لقمه ی گنده ی جوجه ی داغ بدن دستت؟

بعد تو در حالی که توی نرمی کیسه خواب و خلسه ی روحانی بعد از خواب فرو رفتی, لقمه رو میخوری که مزه ی بهشت میده. بعد دوباره تو خواب غرق میشی.

دیشب همچین چیزی بود.


برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:28

صفحه بندی